
آرشیو
تماس با من
آرشیو وبلاگ
هفته سوم آبان 1388
هفته دوم آبان 1388
هفته اوّل آبان 1388
هفته چهارم مهر 1388
هفته چهارم آذر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
لینک ها
خبرگزاري لیگ برتر ایران
فال روزانه
پیاده آمده بودم
آرشیو پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
جستجو در وبلاگ خروجی وبلاگآمار وبلاگ
باز هم سلام....
ببین... یه حسی به من میگه....
شما هم به من کاملا بی حس و بی علاقه نیستین....
و به این حس ایمان دارم... و واسه همین روز به روز بیشتر به شما فکر میکنم... و از خدا یاری میخوام...
اما اینو هم میدونم در ذهن و توی فکرتون...
مشکلاتی رو در من میبینید ...
که هر لحظه شما رو همه جوره نسبت به من و آینده ای با من نگران و مردد میکنه...
میدونم که همش نگران یک سری مسائل هستین...
که هر بار میخواهید جدی فکر کنید و جواب علاقه منو به خودتون بدین...
خیلی زود مسیر فکرتون به سمت دغدغه هاتون میره...
اما یه سوال....
یه کم جدی تر به مشکلاتی که توی ذهنتون در مورد من هست فکر کنید!؟
کدوم یکیشون... یه مشکل لاینحل... و اساسیه؟
ببین...کافیه یکم منطقی تر فکر کنید..
اونموقع اگه خوشبختی همیشگی و واقعی رو بخوای ...
میبینی که من در راه اون خوشبختی... با شما... هیچ کمبودی ندارم....
بلکه برعکس بدلیل علاقم به شما خیلی هم میتونم... عالی باشم...
و اما فقط یه نکته و اون اینکه اگه شما باز به حرفای من شک داشته باشید....
خوب...
علاوه بر دلایلی که تلفنی بهتون گفتم.... که (( من نمیتونم... و دلیلی ندارم که به شما دروغ بگم....))
یه راه دیگه واسه کمک به تفکر بهتر و اطمینان شما....
ببینید خانم ز.ن!
شما بگید من چیکار کنم که به شما اثبات بشه که من....
هم به شما صادقانه علاقه مندم...
و هم کاملا هدفم ... نیتم... و تلاش و توانم....
در جهت راضی و خوشبخت کردن شما ... و (خودم در کنار شما ) خواهد بود...
فقط بگید چه کار کنم ...
خواهش میکنم بگید دیگه....
ببین...
من از شما یاد گرفتم که هم زندگی و هم شادی در زندگی... اینقدرها هم سخت نیست...
پس تو رو خدا اینقدر سخت نگیر
یکشنبه هفدهم آبان 1388-0:10 | | | گروه |لینک به نوشته

در گذشته که میگفتی نمی تونیم با احترام با هم صحبت کنیم... و یا چیزای دیگه ...
منم کم کم داشت باورم میشد... یا حتی در گذشته باورم شده بود....
اما چند روز پیش فهمیدم.... که اشتباه فکر میکردم. و برعکس ما می تونیم حتی فوق العاده....
به همدیگه اهمیت بدیم و احترام بذاریم..... مخصوصا که من "....."
ببین کافی شما بخواهید به چیزی اهمیت بدین....
اونوقت خیلی هم درست فکر میکنین و سنجیده حرف میزنید.
و اینکه....
باور کنید قدرتی که در وجود شماست و اینقدر روی من تاثیر گذاشته و میذاره...
نمیتونه واسه هر کسی باشه...
و شما هم نمیتونید این تاثیر رو در هر کسی بذارین...
نمیدونم چجوری بگم...
ولی فقط میتونم از خدا بخوام....
این قدرت موثر شما در من روجاودانه کنه ...
البته به واسطه رسیدن من به شما....
اما.....

مه من شكوفه ای باش و به دشت آب بنشين
گل باغ آشنايی گل من كجا شكفتی
كه نه سرو می شناسد
نه چمن سراغ دارد
نه كبوتری كه پيغام تو آورد به بامی
نه به دست مست بادی گل آتشين جامی
نه بنفشه ای نه بويی نه نسيم گفتگويی
گل من ميان گل های كدام دشت خفتی
به كدام راه خواندی
به كدام راه رفتی
منم اين گياه تنها
به گلی اميد بسته
همه شاخه ها شكسته
به اميدها نشستيم و به يادها شكفتيم
در آن سياه منزل
به هزار وعده مانديم
جمعه پانزدهم آبان 1388-0:45 | | | گروه |لینک به نوشته

با یاد تو...... For u.... z.n
هرگز نخواستم که تورو با کسی قسمت بکنم....
یا از تو حتی با خودم... یه لحظه صحبت بکنم....
هرگز نخواستم که به داشتن تو عادت بکنم.....
بگم فقط مال منی..... بتو جسارت بکنم!
اینقدر ظریفی که با یک نگاه هرزه میشکنی...
اما تو خلوت خودم.......تنها فقط مال منی.....
ترسم اینه که رو تنت.... جای نگاهم بمونه...
یا روی تیشه چشات....... غبار آهم بمونه!
تو پاک و ساده مثل خواب...حتی با بوسه میشکنی...
شکل همه آرزو هام....... تجســـــــــــم خواب منی...
حتی با اینکه هیچکس... مثل من عاشق تو نیست...
پیش تو آینه چشـــــــــــام حقیره لایق تو نیست...
چهارشنبه سیزدهم آبان 1388-17:10 | | | گروه |لینک به نوشته

خواهش میکنیم...
یه چیزی بگو...
من وقت زیادی ندارم...
ز.ن. اگه میشه... اگه واست مهمه یه چیزی بگو...
شنبه نهم آبان 1388-22:41 | | | گروه |لینک به نوشته

بازهم سلام....
ز.ن....
ازت خواهش میکنم یه چیزی بگو....
بگو که تو همونی هستی که روز اول شناختمت و منو کلی امیدوار کردی....
یا....اونی که رفتی... یعنی خواستی بری.... و با این خواستت... هم منو سردرگم رها کردی... و هم...باعث شدی بر خلاف میل باطنی خودم.... تو رو از خودم برنجونم... و از تو برنجم؟
یه چیز دیگه حرفهایی هست که باید بهت بگم... دلایل یه حرفایی که من روزای آخر زدم... و ظاهرا خیلی به تو برخورد! مطمئن باش خیلی چیزها رو می فهمی...
در ضمن شرایطی که واسم گذاشتی تا یک ساله عملی کنمو یادته؟
نمیخوای بدونی نتیجش چی شد؟
خواهش میکنم یه چیزی بگو
سه شنبه پنجم آبان 1388-1:28 | | | گروه |لینک به نوشته

سلام...ز.ن
خیلی خوشحالم که میبینم... میایی اینجا...
باورت نمیشه یه جورایی دوباره تمام خاطرات خوب گذشته رو زنده کردی...
اما...
اما... چرا اینقدر ساکت!
میدونی دلم میخواد یه اجازه بدی تا باهات تماس بگیرم...
چون دیگه نمیخوام اشتباهات گذشته بینمون تکرار بشه...
میخوام اینبار با احترام باشه...
میشه؟
یکشنبه سوم آبان 1388-1:33 | | | گروه |لینک به نوشته

ز.نجف آبادی... اینا عکسها رو یادته؟
هنوز هم من این عکسها رو بیاد تو ....
ما که رفتيم
ولي يادت باشه
ديوونه بوديم
واسه تو
يه عمر اسير.تو کنج اين خونه بوديم
ما که رفتيم
تو بمون
باهرکي که دوسش داري
با اوني که پنهوني سر روي شونش ميذاري
ما که رفتيم
ولي اين رسم وفاداري نبود
قصه چشماي تو واسه ما تکراري نبود
ما که رفتيم
ولي خوب موندي سر قول وقرار
خوب رها کردي دسامو توي اول بهار
ما که رفتيم
حالا تو مي موني عشق جديد
مي دونم چند روز ديگه مي شنوم
جدا شديد
ما که رفتيم مزد دستاي ما اين نبود
دل ما لايق اينکه بندازيش زمين نبود
ما که رفتيم
ولي چشم توعجب نگاهي داشت
جمله هاي پر عشق تو چه وعده هايي داشت
ما که رفتيم
وليکن قدر تو دونسته بوديم
بيشترم خواسته بوديم
ولي نتونسته بوديم
ما که رفتيمتو برو دل بده دست ديگري
به قول حافظ ما هم داريم يه يار سفري
ما که رفتيم
تو بشين
زير نگاه عاشقش
ارزوم اينه فقط تلف نشه دقايقش
ما که رفتيم
تو برو دنبال طالع خودت
ببينم که سال ديگه کي مياد تولدت
ما که رفتيم
تو بمون با اون که از راه اومده
اون که با اومدنش خنجر به قلب من زده
ما که رفتيم
دل نديم ديگه به عشق کاغذي
لااقل مي اومدي پيشم واسه خداحافظ
آره . میدونم.. ز جان!
مشکل همین بود که من زود ... خیلی زود علاقه ام به تو رو بهت گفتم...
خیلی زودتر از اونیکه مطمئن بشم تو جنبه اش رو داشتی یا نه!
و از وقتی که تو فهمیدی ... شرو ع کردی به ناز کردن و اذیت کردن... در نهایت .....
آره راستش... شاید اگه منم اگه یه کسی اینقدر بی مقدمه بهم ابراز علاقه کنه درست مث تو رفتار میکردم...
خاصیت ما آدما همینه! که یا دوست داریم ناز بکشیم... یا ناز کنیم....
اما حیف که تو نفهمیدی من چقدر با تو صادق بودم...
حیف!





شنبه بیست و پنجم مهر 1388-1:35 | | | گروه |لینک به نوشته

به اين تست شك
نكنيد. اين آخرين
و استانداردترين
تست شخصيت شناسى
است كه اين روزها
در اروپا بين
روانشناسان در
جريان است.
پاسخهايش هم
اصلاً كار دشوارى
نيست. كافى است
كمى به خودتان
رجوع كنيد. يك
كاغذ و قلم هم
كنار دستتان باشد
و جوابي را كه
انتخاب مي كنيد
يادداشت كنيد كه
بتوانيد
امتيازهايى كه
گرفته ايد جمع
بزنيد. حاضريد؟
پس شروع كنيد:
1) چه
موقع از روز
بهترين و آرام
ترين احساس را
داريد؟
الف _ صبح،
ب- عصر و غروب،
ج _ شب
۲)
معمولاً چگونه
راه مى رويد؟
الف _ نسبتاً
سريع، با قدم هاى
بلند،
ب- نسبتاً سريع،
با قدمهاى كوتاه
ولى تند و پشت سر
هم،
ج _ آهسته تر، با
سرى صاف روبرو،
د _ آهسته و سربه
زير، ه- - خيلى
آهسته
۳) وقتى
با ديگران صحبت
مى كنيد؛
الف _ مى ايستيد
و دست به سينه
حرف مى زنيد،
ب- دستها را در
هم قلاب مى كنيد،
ج _ يك يا هر دو
دست را در پهلو
مى گذاريد،
د _ دست به شخصى
كه با او صحبت مى
كنيد، مى زنيد،
و ه-_ با گوش خود
بازى مى كنيد، به
چانه تان دست مى
زنيد يا موهايتان
را صاف مىكنيد
۴) وقتى
آرام هستيد،
چگونه مى نشينيد؟
الف _ زانوها خم
و پاها تقريباً
كنار هم،
ب- چهارزانو،
ج _ پاى صاف و
دراز به بيرون،
د _ يك پا زير
ديگرى خم
۵) وقتى
چيزى واقعاً براى
شما جالب است،
چگونه واكنش نشان
مى دهيد؟
الف _ خنده اى
بلند كه نشان دهد
چقدر موضوع جالب
بوده،
ب _ خنده، اما نه
بلند،
ج _ با پوزخند
كوچك،
د _ لبخند بزرگ،
ه_ لبخند كوچك
۶) وقتى
وارد يك ميهمانى
يا جمع مى شويد؛
الف _ با صداى
بلند سلام و
حركتى كه همه
متوجه شما شوند،
وارد مى شويد
ب _ با صداى
آرامتر سلام مى
كنيد و سريع به
دنبال شخصى كه مى
شناسيد، مى گرديد
ج _ در حد امكان
آرام وارد مى
شويد، سعى مى
كنيد به نظر
سايرين نياييد
۷) سخت
مشغول كارى
هستيد، بر آن
تمركز داريد، اما
ناگهان دليلى يا
شخصى آن را قطع
مى كند؛
الف _ از وقفه
ايجاد شده راضى
هستيد و از آن
استقبال مى كنيد
ب _ بسختى ناراحت
مى شويد
ج _ حالتى
بينابين اين ۲
حالت ايجاد مى
شود
۸) كداميك
از مجموعه رنگ
هاى زير را بيشتر
دوست داريد؟
الف- قرمز يا
نارنجى
ب- سياه
ج- زرد يا آبى
كمرنگ
د- سبز
ه- آبى تيره يا
ارغوانى
و- سفيد
ز- قهوه اى،
خاكسترى، بنفش
۹) وقتى
در رختخواب هستيد
(در شب) در آخرين
لحظات پيش از
خواب، در چه
حالتى دراز مى
كشيد؟
الف- به پشت
ب- روى شكم (دمر)
ج- به پهلو و كمى
خم و دايره اى
د- سر بر روى يك
دست
ه- سر زير پتو يا
ملافه...
۱۰) آيا
شما غالباً خواب
مى بينيد كه:
الف- از جايى مى
افتيد.
ب- مشغول جنگ و
دعوا هستيد.
ج- به دنبال كسى
يا چيزى هستيد.
د- پرواز مى كنيد
يا در آب غوطه
وريد.
ه- اصلاً خواب
نمى بينيد.
و- معمولاً خواب
هاى خوش مى بينيد
امتيازات
سؤال اول: الف(۲
امتياز)، ب (۴
امتياز)، ج (۶
امتياز)
سؤال دوم: الف
(۶امتياز)، ب (۴
امتياز)، ج (۷
امتياز)، د (۲
امتياز)، ه (۱
امتياز)
سؤال سوم: الف (۴
امتياز)، ب (۲
امتياز)، ج (۵
امتياز)، د (۷
امتياز)، ه (۶
امتياز)
سؤال چهارم: الف
(۴ امتياز)، ب (۶
امتياز)، ج (۲
امتياز)، د (۱
امتياز)
سؤال پنجم: الف
(۶ امتياز)، ب (۴
امتياز)، ج (۳
امتياز)، د (۵
امتياز)، ه (۲ ا
متياز)
سؤال ششم: الف (۶
امتياز)، ب (۴
امتياز)، ج (۲
امتياز)
سؤال هفتم: الف
(۶ امتياز)، ب (۲
امتياز)، ج (۴
امتياز)
سؤال هشتم: الف
(۶ امتياز)، ب (۷
امتياز)، ج
(۵امتياز)، د (۴
امتياز)، ه (۳
امتياز) و (۲
امتياز)، ز (۱
امتياز)
سؤال نهم: الف (۷
امتياز)، ب (۶
امتياز)، ج (۴
امتياز)، د (۲
امتياز)، ه (۱
امتياز)
سؤال دهم: الف (۴
امتياز)، ب (۲
امتياز)، ج (۳
امتياز)، د (۵
امتياز)، ه (۶
امتياز)، و (۱
امتياز)
خب، امتيازهايتان
را جمع زديد. عدد
به دست آمده را
با جدول مقابل
مقايسه كنيد و
شخصيت خودتان را
بشناسيد.
ادامه مطلب
جمعه بیست و دوم آذر 1387-1:28 | | | گروه |لینک به نوشته

باز من دیوانه ام مستم...
باز میلرزد دلم دستم...
باز گویی در هوای دیگری هستم !
های، نتراشی به غفلت گونه ام را تیغ!
وای ، نپریشی صفای زلفکم را چنگ!
و آبرویم را نریز ای دل!
ای نخورده مست...
.........لحظه دیدار نزدیک است........
بانام و یاد خدا....
نه ... دوباره شروع نکن...
تو کاملا در اشتباهی!
آخه ببین! با یه احساس خوب نسبت به کسی که هنوز کاملا اونو نمیشناسی...
نسبت به کسیکه اونهم بنده خدا؛ هنوزحتی تکلیف احساس خودش به تو رو نمیدونه...
یا... با یه حس تعلق خاطر به یک نفر که هنوز نمیدونی واقعا باید دوستش داشته باشی یا نه!
نسبت به کسیکه اون هنوز از مسائل عادی و روزمره تو هم عبور نکرده !
و به مشکلاتی که در گذشته داشتی فکر میکنه...
و هنوز نرسیده به خود تو .... به خود خود تو! تا اونموقع تازه....بهت فکر کنه....!!!
حالا تو داری اینقدر روزها و لحظات و امیدها و آرزوهات رو با کی شکل میدی؟
آقا جان! اصلا معلوم نیس توی این قبری که تو داری سرش ناله و زاری میکنی... مرده باشه!
پس اینهمه چشمای گرم... بال بال زدنهای عاشقانه و نو جوانانه... اینهمه انتظارو شادیهای انتظار های پر از التهاب و اضطراب... واسه کیه؟ واسه چیه؟
اصلا تو خودت هم هنوز نمیدونی میخوای چیکار کنی....
تا دیروز دغدغت شده بود ... آشنایی با اون!
بعد صحبت باهاش....
بعد مونده بودی که میتونی عاشقش باشی یا نه!
بعد یهو ... خودت هم نفهمیدی چطوری اینقد دوسش داری!
حالام گیر دادی که بفهمی حس اون چیه! میخوای مطمئن بشی اونم تورو دوست داره یا نه!
هی میگی اگه اینو بفهمم ... همه چی اوکی میشه!
خوب: بگو به فرض که فهمیدی! بعدش چی؟ مرحله بعد چیه؟
آخه بنده خدا! یه فکری بحال زار خودت بکن!
""اینجور عشقها و احساسات.... بچه بازی و تنبل بازی... و در یک کلام... مزخرف بازی بیش نیس!""
تو میخوای با اون یه حس مشترک و شیرین داشته باشی... و بعد با کمک و انگیزه گرفتن از اون حس... بچسبی به زندگیت! ولی آخه تاکی؟
هر کی ندونه تو که خوب میدونی..... این رشته اشتباه سری دراز دارد....
چون خشت اول کجه... تا ثریا هم دیوارت کج میره.....
تازه... عشق و عاشقی هم که تکلیفش معلومه...
که عشق آسان نمود اول... ولی افتاد مشکلها......
بنده خدا...... تو این عشق رو.... این عاشقی رو واسه چی میخوای!
اگه مردی... و اگه آدمی... و حرفی که میزنی و میگی:
میخوای عاشق باشی... تا هدف وانگیزه پیدا کنی....
و قدم در راه موفقیت بذاری..... تا در نهایت هم عاشق باشی هم موفق!
خوب یکم مردونه تر فکر کن... و قبول کن...
راه بهتر .. اینه که عشقی واقعی تر پیدا کنی....
و اون بشه انگیزت...
یه عشق بی ادعا... عشق واقعی... یه عشق بی انتها....
و با اون به همه چیز برسی....
و اونموقع واسه خالی نبودن عرصه...
بیایی سراغ ... عشق زمینی...
با این تفاوت که... اونموقع.... منت که نمیکشی.... هیچ! منتت رو هم میکشن...
خوبیهات رو ذایل که نمیکنن.... هیچ! بدیهات رو هم نادیده میگیرن....
تردید که نمیکنن هیچ..... ! عجله هم میکنن!
درستش هم همینه!
بابا تو اگه مردی.... یه کم عمل کن... جای این همه حرف و... حرف و... حرف!
دو صد گفته چون نیم کردار نیس!
باباجان.... وقتی تو موفق بشی....
اصلا بیخیال... خودم هم گیج شدم...
فقط 2 تا نکته!
1:
کار خود گر بخــــدا باز گذاری حافظ.... آنچنان عیش که با بخت خــــــداداده کنی...
2:
بدان کمر نرسد دست هر گـــدا حافظ.... خزانه ای به کف آور ز گنج قارون بیش...
سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387-13:2 | | | گروه |لینک به نوشته


